مرتضى راوندى

342

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بناى ظلم و استبداد صنف مفتخور ويران * ز چكش مىشود يا دلس جوهردار ، يا هردو ؟ وكيل از خدمت ملّت تغافل مىكند عمدا * و يا باشد وزير از مملكت بيزار ، يا هردو ؟ به مجلس نسبت ايران‌فروشى مىدهند اما * نمىدانم كنم اقرار يا انكار ، يا هردو ؟ تو را روزى به كشتن مىدهد ناچار لاهوتى * زبان راستگو يا طبع آتشبار ، يا هردو ؟ در اشعار زير لاهوتى به ارزش اقتصادى و اجتماعى عناصر فعّال كشور و راه نجات كارگران و كشاورزان كه اكثريت جامعهء ما را تشكيل مىدهند اشاره مىكند : « 1 » اى رنجبر سياه طالع * بيچارهء پا برهنه زارع اى رنجبر ستم كشيده * جز زهر ، ز دهر ناچشيده اى آنكه جهان زندگانى * بىتو همه صورت و تو جانى دانى كه تو را در آدميّت * بر جمله خلايق است مِنّت گر آنكه تو روز و شب نباشى * در زحمت شخم و تخم پاشى انبار بك و فلان دوله * پر مىشود از كجا ز غله ؟ يك عمر تو در عذاب و زحمت * از رنج تو ديگران به راحت بر سفرهء تو ميان مردم * نه نان جو و نه نان گندم بر مطبخ شاهزاده و خان * از جوجه و قيمه و فسنجان . . . اى رنجبر فقير معصوم * تا چند ز حق خويش محروم ؟ بيدار بشو بس است غفلت * تا كى به مرارّت و مذلّت ؟ از اول سال تا به آخر * تو كار كنى به حال مضطر زحمت ز تو ، نعمت از تو نبود * زيرا كه حكومت از تو نبود ! تو منتظر كمك ز غيرى * هرگز نرسد ز غير خيرى « لطف » دگران كشندهء توست * دست تو رها كنندهء توست اى رنجبر بدن برهنه * اى كارگر شكم گرسنه تو با همه ارزشى كه دارى * دانى كه چرا هميشه خوارى ؟ وين دست بِهْ ارْ زياد گردد * وابسته به اتّحاد گردد هر وقت حكومت از شما شد * درد تو يقين بدان دوا شد تا آنكه حكومت است ز اعيان * تو فاتحه بهر خويش برخوان « 1 » در جريان روى كار آمدن رضا خان ، دستگاه پوسيدهء خلافت عثمانى برچيده شده و

--> ( 1 ) . همان كتاب ، از ص 111 به بعد .